X
تبلیغات
رایتل
دوشنبه 20 مرداد‌ماه سال 1382
6 ماه وقت داشتم و 3 تا پروژه .از همون ماه دوم برای پروژه اصلی مشخص شد چه کار باید بکنم و مطالب و عکسها هم حاضر شد موند ترجمه یک سری از مطالب و جمع بندی و تایپشون و پاور پینت از ماه سوم به نوعی کارها متوقف شد ! رفتم سراغ پروژه دوم و اونهم چون حالت کارورزی داشت شدم معطل یک نفر دیگه و اونهم تا تونست زمان را کش داد.پروژه سوم که هیچی چون یک جورایی با دومی وجه اشتراک داشت اونم رو هوا موند.
تا این ماه اخر .
وقتی که دیگه عزمم جزم شد که کارها را تمام کنم مادر بزرگم مریض شد و به نوعی همه از کار و زندگی افتادیم بعدش هم تمام خاله ها و دایی های مقیم خارج اومدن که بار دیگر ببیننش.که با این اتفاق خدا را شکر اونم رو به بهبود رفت ولی نه اونجوری که باید باشه یعنی هنوز احتیاج به ادمهاداره هم روحی و هم جسمی.
تازه باحالیش اینجاست که مشکلات عجیب و غریب هم پیش میاد من اگه 24 ساعته هم کار کنم نمی رسم سر وقت تحویل بدم. تازه سر کار هم میرم که مرخصی بهم نمی دن.حالا چی کار کنم چشم امیدم به همکلاسیهامه که اونام مثل من باشند .فقط ۱ ماه دیگه.( البته اونهم با این وضع مادر بزرگم کاملا مشروطه)