X
تبلیغات
رایتل
پنج‌شنبه 23 مرداد‌ماه سال 1382
خوردم زمین .با دماغ هم خوردم زمین. یک دماغ زخمی . دوتا زانوی داغون و ناخونهای شکسته نتیجه سربه هوایی منه.
حالا بعدش باحالتره.
اولین سوالی که همه می پرسند اینه که دماغت چی شده ؟ دومی اینه که کجا خوردی زمین ؟ و سومی اینه که حواست کجا بوده؟
۱۰۰ نفر این سوالها را از من کردن و من اصلا دلیل سوال دوم را نمی فهمم.چه فرقی میکنه کجا ؟ وسط خیابون ولیعصر یا چهارباغ اصفهان ؟ مهم اینه که من خوردم زمین و حالا من درد می کشم و همه هم باید قیافه وحشتناک منو تحمل کنند.!!
دلم می خواست یکی می پرسید خیلی دردت اومد ؟ یا می پرسیدند اون موقع چه حالی داشتی؟
ولی می دونم که همه مون از زیر سنگ صبور بودن در می ریم.حوصله نداریم کسی برامون درد دل کنه و بالعکس چون می دونیم اینجوریه هر جا می شینیم بدون توجه به ظرفیت طرف سر درددل را باز می کنیم.
ولی من باور کردم که دیگه ادمها برامون اهمیت ندارند. همه چیز ظاهر سازیه . چون اگر غیر از این بود حداقل ساعت ۱۱ صببح وسط یک چهارراه شلوغ یکی پیدا میشد که دست یک زمین خورده را بگیره و کمکش کنه تا وسایلش را جمع کنه.!!!!!!!!!!!!!!