X
تبلیغات
رایتل
شنبه 6 دی‌ماه سال 1382
کودک دلبندم می دونم که خسته ای و دلشکسته و اگرچه ما بهت رحم نکردیم و از تمام دلخوشیها محرومت کردیم ولی ازت خواهش می کنم و همینجا جلوی اینهمه ادم بهت قول می دم که روشم را عوض کنم و بیشتر بهت برسم ! و التماست می کنم که دست از انتقام غذایی برداری که دیگه معده ای برام نموده و لباسی که اندازه تنم باشه ! میدونم که تو این مدت خیلی زجر کشیدی ول عزیز دلم باور کن که خیلی وقته که از بهشت بیرونمون کردن و یک کم واقع بین باش ! موجود اسمانی من بهترین لحظات عمرم را مدیون تو بودم و پس اهمیتت را می دونم و همینجا اعتراف می کنم که خیلی وقتها وجودت یادم رفته بود و می دونم تمام این سردرگمیها نتیجه اون فریاد تو گلو ماندته که من هستم و باید دوستم داشته باشید ! کودک نازنینم شجاع باش که میدونم فقط همین برات مونده و کمک کن که باهم دوباره یک موجود جدید بسازیم و با علم به اینکه گذر از هر مرحله سخت و دردناک است ولی من می دونم که تو اونقدر مهربانی که به خوبی تحمل می کنی ! همونطور که تا اینجا کمکم کردی و تمام موفقیتهامو مدیون همراهی ؛ عشق و اعتماد بی قید و شرط تو بوده ام . عزیز دلم ؛ من نمی تونم تمام تاثیراتی را که تو زندگیم از محیط اطرافم گرفته ام یکباره پاک کنم و به جای این والد خشن سخت گیر پدری متعادل برات بیارم و لی سعی خودم را می کنم که دستورهاشو تعدیل کنم. و تو باید باور کنی که خیلی ازسخت گیریهاش فقط و فقط به خاطر شرایط بیرونی است و می دونم که می تونی بفهمی که ما با کمک هم می تونیم اون شرایط را هم عوض کنیم و اونجوری خیلی چیزها عوض میشه ! مهربانم خوبه که بدونی که اونهم یک والد مریضه و نرمال نیست و به کمک من و تو نیاز داره ! و اگر خوب بشه زندگی کمتر درداورتر میشه ! چون اونجوری تو مجبور نیستی تمام عشقت را به پای کسی بریزی که سالها ازت بزرگتره ؛ تا برات نقش یک پدر مهربان را بازی کنه و بهش تکیه کنی و افتخار ازینکه اورا داری و وقتی من با تمام قدرتم جلوی بروز این مساله را توی دنیای واقعیت می گیرم و نمیذارم این موضوع از زوایای قلبم بیرون بیاد ؛ خیلی خوب می فهمم که تو زجر می کشی ولی باور کن که تو لایق بهترینهایی ! و من می دونم که بهترین را در کنار خودمون داریم و فقط باید بهش کمک کنیم تا کمی بیشتر چشمش را باز کنه و کمی بشتر منطقی باشه ! عزیزم من خودم هم حال خوبی ندارم ! منهم از خشونت او خسته شدم و سخت گیریهاش عرصه را بهم تنگ کرده ! وباید اعتراف کنم که منهم مثل سگ ازش میترسم و به خاطر همین به شجاعت تو نیاز دارم تا بتونم اوضاع را عادی کنم. ولی خوب کوچولوی من خیلی از اتفاقهای پیش اومده نه تقصیر من بود نه تو ونه او ! این ماهیت زندگیست که من ازت می خوام باشجاعت باهاش رو برو بشی و من بهت قول میدم که بزودی با تغییراتی که می دم جنبه های شاد زندگی را بهت نشون بدم و به یادت بیارم که زندگی فقط غم نیست و شادیها هم توش جای دارند و مطمئنم که تو اون موقع یادت میاد که لذتهای زندگی هرچند کوچک می تونند تمام تلخی غم را بشورند و رنگ دیگه ای به زندگی بدند! عزیز کوچولو ی من ! تنها چیزی که باقی مانده که بگم اینه که دوستت دارم و برای گذر از جاده عمر بهت نیاز دارم ! اصلا هم نمی خوام تظاهر کنم که وجود کوچولوت دردسر سازه چرا که این دردسرها تمام نتیجه و عکس العمل توست به تصمیمهای اشتباه من ! من تو را از خیلی چیزها محروم کردم و لی این اشکها نشان دهنده این است که تو مرا بخشیده ای و کمکم می کنی که باهم به سوی کمال و رشد پیش بریم ! دوستت دارم و باور کن که هیچ کس مثل من تو را دوست نخواهد داشت . و قسم می خورم که دیگر اجازه ندهم که یک گوشه بخزی و گریه کنی ومن حتی صدای گریه ات را نشنوم و یادم بره که تو هم وجود داری ! تو خوب می دونی که اعتراف به اینکه کسی را که دوست دارید در روزمرگیها اونقدر انکار کردید که وجودش فراموشتون بشه ؛ چقدر سخته ! اونهم جلوی اینهمه ادم ! اگرچه مجازیند ولی پشت هرکدوم روحی بزرگ وجود داره که می دونم تمام این روحهای بزرگ از طرفدارای تواند . و می دونم که تو می فهمی که من چقدر برام سخته این اعترافها را بکنم ؛ چراکه از اول با شعار بهترین باش و بی نقص باش بزرگ شده ام و اعتراف به این بی توجهی مسلما در راستای این شعارها نیست . کوچولوی مهربون ! دوستت دارم و اگرچه نمیتونم بغلت کنم و ببوسمت ولی می دونم که می فهمی چقدر دوستت دارم و چقدر پشیمونم ! و برای قدم اول ازت خواهش می کنم دست از این بلعیدن بیرحمانه بردار! سه سایزبیشتر شدم در عرض یک ماه و هنوز جرات ندارم خودم را وزن کنم ! و می دونی دودش اول از همه به چشم خودت میره ! پس حالا که من اعتراف کردم تو هم کوتاه بیا و کمکم کن ! دوستت دارم !