یکشنبه 7 دی‌ماه سال 1382
تنها کاری که به ذهنم میرسه و از دستم بر میاد اینه که ؛ با مجروحینی که به تهران منتقل شده اند ؛ کمک روحی کنم . به نظر من انها و به خصوص کودکان نیاز دارند که برای یکی بگریند و درددل کنند و یکی به انها گوش بده ! من این قدرت را در خودم می بینم ! هر چقدر هم که شما برام ایه یاس ببافید . و از همه کسانی که به اینجا سر میزنند به خصوص کسانی که در این را بطه کمکی می تونند بکنند خواهش می کنم منو راهنمایی کنند . البته نمیدونم چه نوع مجروحانی به بیمارستانهای تهران منتقل شده اند ولی واقعا اگر کسی فکر می کنه من می تونم کاری براشون بکنم و میتونه بهم کمک کنه ؛ بگه ! حتی فکر می کنم مشاوران اجتماعی می تونند در این رابطه کارگاههای یک روزه راه بیاندازند و داوطلبایی مثل من را اموزش بدند . شاید بتونیم کمی از درد اونها را کم کنیم . ولی من نگران بچه هایی هستم که نیاز دارند یکی براشون قصه بگه شاید بتونن اون صحنه ها را برای یک مدت کوتاه فراموش کنن ! اینجور کمکها از دست خیلی از ما بر میاد ؛ فقط یک برنامه ریزی و سازماندهی مناسب می خواد و اگر در این رابطه کاری انجام شده ؛ و جایی هست که میشه ازونجا اقدام کرد به من بگید .
نظرات (5)
چه فکر خوبی عزیزم.. کاش من ایران بودم.. به نظرم خوبه با بیمارستان و قسمت مددکاریش تماس بگیری..موفق باشی گلم!!
چه کار قشنگی...میدونی دیبا جون الان بهترین کاری که جواب میده انتقال روحیه به همه این آسیب دیده هاست و راه تو بهترین راهیه که ممکنه درد به این وحشتناکی رو برای مدت کمی التیم بده...اگه از عهدش بر بیام حاضرم کمکت کنم!!! یعنی از خدامه که بتونم کمکِ همچین فرشته های معصومی باشم...اگه به نتیجه قطعی رسیدی خبرم کن...منم همینطور...مرسی
تسلیت...تنها تسلیت... و باز هم تسلیت. به این کلبه هم سری بزنید...
سلام چه فکر خوبی کردی ! من هم آماده هستم. هر کاری که از دستم بر بیاد . فقط بگو ...

سپیدی اینجاست ... !!
کاش منم انجا بودم. شاید کمکی میتونستم بکنم.
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)

نام :
پست الکترونیکی :
وب/وبلاگ :
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد