دوشنبه 7 مهر‌ماه سال 1382
چقدر دلم می خواد یک روز صبح از خواب بیدار شم و بگم اخ جون صبح شده !
بگم دیگه خواب بسه !
نگم وای بازم صبح !
نگم لعنت به این زندگی !
نگم چه جوری پاشم و از رخت خواب دل بکنم!
پنج دقیقه از وقتم را بیهوده صرف پیدا کردن یک دلیل منطقی برای بلند نشدن و سر کار نرفتن نکنم.
دلم یک صبح با انرژی و انگیزه می خواد !
اصلا ساعت بدن من با ساعت ملیمون جور نیست از ساعت دو بعد از ظهر به بعد تازه یواش یواش سر حال میام دیگه 8 شب اوج سرخوشیمه ! به خاطر همین ادمهایی که صبحها منو می بینند با ادمهایی که بعد از ظهرها منو می بینند نظرات کاملا متفاوتی نسبت به من دارند .
شبها هم که کاملا پر انرژیم به زور مجبورم بخوابم تا صبح بتونم پاشم . ول با هزار لعن و نفرین !
می دونم یک جای کار ایراد داره ! ولی کجاش ؟
نظرات (4)
از اونجایی که این جانب خودم ساعت ۱۰ از خواب بیدار شده و با سلام و سلوات راهی هتل کلاس میشم و به دلیل ورزش صبح گاهی ای که هر روز ساعت شیش و نیم یا هفت صبح انجوام نمیدم نظر شما رو به نکته بزرگ زیر جلب می کنم (برای یک بار تنها یک بار هم که شده ساعت ۶ بعد از ظهر به رخت خواب رفته و طی یک موسیقی گرم و دل نواز {سخنرانی مذهبی« که توسط یکی از علمای متخصص خواب طبیعی بیان میشه »}گوش فرا دهید تا ساعت ۷ عصر به خواب شیرین بروید البته قبل از اون ساعت رو برای ۵ صبح تنظیم نمایید برای فردای اون روز روابطتون رو با تموم مکالمات تلفنی و غیر تلفنی تا قبل از ۹ قطع و از هر گونه بیرون رفتن بپر هیزید تا به امید حدا زندگی بر وفق مراد گردد آمید )
سلام....تنها تو نیستی که همین مشکل رو داری , کلا صبح از خواب بیدار شدن خیلی سخته , خود من هفته ای دو روز صبح کارم , اون دور روز از بدترین روزام هست .....خیلی سخت نگیر ,,,,همه ناراضین !!!!!!
هر روز صبح که بیدار میشم...میگم تا کی باید زود بیدار شم...
آخ گفتی.....منم عین تو ام.
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)

نام :
پست الکترونیکی :
وب/وبلاگ :
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد