X
تبلیغات
رایتل
چهارشنبه 10 دی‌ماه سال 1382
من هنوز حالم خوب نیست و این دلم اونقدر گرفته که زورش به چشمهام میرسه ! چشمهایی که دیگه نمی خوان اشک بریزند و سعی می کنند چیزهای زیبا ببینن تا شاید حال دلم بهتر بشه ! ازون روزهاست که حوصله هیچ کسی را ندارم حتی خودم رو و نمی تونم تنها باشم ولی اعصاب جمع را هم ندارم .به خصوص ادمهایی که انتظار دارن من مثل همیشه نیشم تا بناگوشم باز باشه و پر از انرژی ! دلم یک جایی ؛ یک چیزی و یک کسی رو می خواد که نمیدونم کجاست و چیه و کیست ! انچه می دونم اینه که دلم این وضعیت را نمی خواد ! بدجوری با خودم سرلج افتادم ! و الان هم می خوام پته خودم را روی اب بریزم تا شما هم بفهمید چه خبره ! کی میگه من مهربونم ! نه من اصلا هم مهربون نیستم ! اگه گفتم بریم دیدن زلزله زدگان به تمام معنا فلک زده ! همش به خاطر این بود که فکر می کردم و می کنم اگر من جای اونها بودم دلم چی می خواست و می دیدم من تنها در اون شرایط دلم کسی را می خواست که دستش را بگیرم یا سر بذارم رو شونش و زار زار گریه کنم !یا کسی که همون حضورش نو بوجد بیاره و بیادم بیاره که زندگی همچنان جاریست . یا شاید کسی که بشینه پا به پای من گریه کنه و منم بی رودربایستی همراهیش کنم . چون میدونم که ادمها هیچ کاری نمی تونن برام بکنن ! و جالب اینجا بود که دوستی بهم گفت که تو حق نداری جلوشون گریه کنی و براشون دل بسوزونی ! چون تو یک ذره از درد اونها را نکیشیدی که حالا می خوای باهاشون همدردی کنی ! و اون یکی گفت که در مواقع مصیبت ؛ انچنان رفتار می کردم که غم من دیگران را ازرده نکنه و باعث بشه اونها هم به گریه بیفتن و بنابراین در همه لحظات عزا داری اشکی نریختم تا دیگران را ناراحت کنم . و ادمهایی را که خودشون را کنترل می کردن را راحت تر تحمل می کردم ! به این میگن انسان مهربون ! نه من که دلم می خواد همه بدونن من غمگینم و برام اهمیت نداره که غم من اونها را ناراحت می کنه ! نه من که وقتی دلم گرفته ؛ دلم فقط یک گوش مهربون می خواد که درد دل کنم براش ! بدون اینکه به احساسات اون گوش اهمیت بدم ! ولی خداییش موقع شادیهام هم دلم می خواد تمام دنیا را شریک خودم بکنم و کاری کنم که همه عالم وادم بدونن که من شادم و اون موقع با قصد و غرض کاری می کنم که شادیم توی اطرافیانم پخش بشه ! ولی همین طور موقع ناراحتی هم دوست دارم ادمها کنارم باشن و بفهمن که من غصه دارم ! یک موجود خودشیفته ام شاید ! بنابراین فکر می کنم شاید تو اون ادمها یکیشون مثل من باشه و دلش بخواد یکی بفهمه که اون ناراحته ! همه که مثل هم نیستن ! اون دوستامم مسلما می تونن برن سراغ ادمهیی که حضور اونها کمکشون می کنه ! بعدشم اعتراف بعدی اینه که من واقعا نمی دونم برای چی دلم می خواد برم اونجا دیدنشون ! فقط می دونم که این کار مسلما به خاطر اونها نیست چون میدونم ادمهایی مناسب تر از من برای اینکار پیدا میشن ! و می دونم که فقط و فقط به خاطر خودمه ! به خاطر خودم تا شاید چیزهایی را باور کنم و نگاهم به زندگی پاک تر بشه ! شایدم به خاطر حساب کتابهای احمقانه همیشگیم با خدا ! که اره خداجون من میرم اونجا نه به خاطر اینکه تو گفتی و نه به خاطر ثوابش فقط به خاطر این تصورغلطی که هر کاری میکنم پاک نمیشه ! به خاطر اینکه روزی شاید منهم به یک مهر بی شرط و قاعده نیاز پیدا کردم و تو تو دل یکی مثل من بیاندازی که به سراغ من بیاد ! اره خداجون درسته که من ازونها انتظار ندارم در عوضش کاری برای من بکنن ولی از تو انتظار دارم و خودم اینو اصلا دوست ندارم ! و این غصه ته دلم هم به خاطر همینه که هنوز نتونستم اونی باشم که خودم می خوام و تو دوست داری ! خلاصه اینا را گفتم که یهو فکر نکنید من چقدر خوبم ! نه خیر اصلا هم ازین خبرها نیست ! هرکاری می کنمفقط وفقط برای اینه که یک چیزهایی را به خودم ثابت کنم . ثابت کنم که می تونم به ادمها ببخشم بدون اینکه انتظار برگشت ازشون داشته باشم ! حالا اون قسمت خداش را یکجوری باهم کنار میایم !

در هرصورت من فردا ساعت 2 تا 2.15 تو اون میدون بعد از ورزشگاه شهید کشوری ؛ دم کتاب فروشی منتظر میشم و بعدش هم میرم تو ! هر کی اومد به من لطف کرده ! لطفا ادرس دقیق را از رو نقشه پیدا کنید . من اسم میدون را نمیدونم ولی می دونم خیابانهای منتهی به میدون محسنی را تا ته بیاین بهش میرسین !